ز پی

لغت نامه دهخدا

ز پی. [ زِ پ َ / پ ِ ] ( حرف اضافه مرکب ) مخفف از پی. از عقب. پس از. بدنبال. در عقب. برای. بجهت. ازبهر:
بر همه شاهان ز پی این جمال
قرعه زدم نام تو آمد بفال.نظامی.مرغی که تاکنون ز پی دانه مست بود
درسوخت دانه را و پریدن گرفت باز.مولوی.بخاوران زپی چاشت خوان زر گستر
بباختر ز پی شام همچنان برسان.سلمان ساوجی.ملک دنیا ز پی طاعت دادار گزید
طالب گنج بیاید که به ویران گذرد.قاآنی.

فرهنگ فارسی

مخفف از پی از عقب پس از برای بجهت بدنبال

جمله سازی با ز پی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نگفتمت ز پی جنگ ساز رنگ مکن نگفتمت ز پی رزم تار عزم متن

💡 دل ز پی جست و جو در بدرو کو بکو همره او دلبرش میبردش سو بسو

💡 به کف نیزه یوسف بهادر ز پی چو شمشیر ایرج به پهلوی وی

💡 روزی و از قفا شبی و ز پی اختری با دو تیره ابر و دو ماه

💡 رمضان گفت که دنیا نه سرای طربست کشتگاهی ز پی مردم عقبی طلب است

💡 خواجه ز پی بود و غلامش به پیش داشت چراغی بکف آن پاک کیش

بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز