قابضی

مترادف‌ها

منقبض کننده، گیرنده

متضادها

منبسط، رها کننده

لغت نامه دهخدا

قابضی. [ ب ِ ] ( حامص ) تحصیل مالیات دیوانی کردن: اکثر اوقات به صاحبجمعی و قابضی قیام مینمود. ( دستور الوزراء ص 453 ).

فرهنگ فارسی

تحصیل مالیات دیوانی کردن.

جمله سازی با قابضی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دلبر: صفت قابضی را گویند، به اندوه و محنت در دل.

💡 در طراحی سیستم‌های پنجه‌ای رباتیک، استفاده از یک قطعه قابضی دقیق و مقاوم برای گرفتن اشیاء ظریف و کوچک، یکی از چالش‌های اصلی مهندسان مکانیک است.

💡 مکانیک دستگاه توضیح داد که قطعه قابضی که وظیفه نگه داشتن قطعه کار را بر عهده دارد، به دلیل استهلاک زیاد، نیاز به تعویض فوری و اساسی دارد.

💡 برای تثبیت قطعات در خط مونتاژ خودکار، از یک مکانیزم قابضی پیشرفته استفاده می‌شود که با دقت بسیار بالا و سرعت زیاد عملیات نگهدارنده را انجام می‌دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران