فجاه
مترادفها
ناگهان، ناگهانی
متضادها
تدریجی، آهسته
فرهنگ معین
( فجأةً ) (فُ أَ تَ نْ ) [ ع. ] (ق. ) ناگهان.
فرهنگ عمید
ناگهانی مردن.
فرهنگ فارسی
ناگاه در آمدن برکسی، ناگاه گرفتن کسی را
ناگهان: فجاه در گذشت.
جمله سازی با فجاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سموم قهر تو تاثیر مرگ فجاه نهد در اهتزاز شمیم نسیم روحانی
💡 در متون مذهبی، وقوع حوادث با حالت فجاه نشاندهنده آن است که تغییرات در نظام هستی میتواند به صورت ناگهانی و بدون پیشبینی رخ دهد.
💡 برخی از داستانهای تاریخی به وقوع مرگ ناگهانی پادشاهان به صورت فجاه اشاره دارند که نشان از بیثباتی و ناپایداری قدرتهای دنیوی دارد.
💡 استفاده از واژه فجاه در متون ادبی برای توصیف لحظات بسیار حساس و تغییرات سریع در سرنوشت شخصیتها، به داستان عمق و هیجان میبخشد.