فجاه
مترادفها
ناگهان، ناگهانی
متضادها
تدریجی، آهسته
فرهنگ معین
( فجأةً ) (فُ أَ تَ نْ ) [ ع. ] (ق. ) ناگهان.
فرهنگ عمید
ناگهانی مردن.
فرهنگ فارسی
ناگاه در آمدن برکسی، ناگاه گرفتن کسی را
ناگهان: فجاه در گذشت.
جمله سازی با فجاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سموم قهر تو تاثیر مرگ فجاه نهد در اهتزاز شمیم نسیم روحانی