فاخته گون
مترادفها
مانند فاخته
لغت نامه دهخدا
فاخته گون. [ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) برنگ فاخته. خاکستری:
چو شد ز نم زدن ابرهای فاخته گون
درخت باغ چو طاوس جلوگی خرم.سوزنی.ریخته آسمان فاخته گون
از هوا فاخته، ز فاخته خون.نظامی.فاخته فریادکنان صبحگاه
فاخته گون کرده فلک را به آه.نظامی.
فرهنگ عمید
به رنگ فاخته، خاکی رنگ: فاخته فریادکنان صبحگاه / فاخته گون کرده فلک را به آه (نظامی۱: ۲۹ ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) برنگ فاخته خاکستری رنگ.
جمله سازی با فاخته گون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ریخته آسمان فاخته گون از هوا فاخته ز فاخته خون
💡 فاخته گون شد هوا ز گردش خورشید جامهٔ خانه بتیک فاخته گون شد
💡 فاخته گون شد هوا ز گردش خورشید جامهٔ خانه بتبک فاخته گون آب
💡 اگر نه قوس قزح طوق بند گیش بدی سحاب فاخته گون طاق کی شدی به سخا
💡 چه شد زنم زدن ابرهای فاخته گون درخت باغ چو طاوس جلوه گر خرم