لغت نامه دهخدا
عالی قدر. [ ق َ ] ( ص مرکب ) بلندمرتبت. والامقام. بزرگوار. از القاب احترام که در اول نوشتجات و در سر پاکتها نویسند. ( ناظم الاطباء ).
عالی قدر. [ ق َ ] ( ص مرکب ) بلندمرتبت. والامقام. بزرگوار. از القاب احترام که در اول نوشتجات و در سر پاکتها نویسند. ( ناظم الاطباء ).
والامقام، بلندمرتبه، بزرگوار.
( صفت ) ۱ - بلند مرتبه والا مقام. ۲ - از عناوین احترام آمیز که در مکاتبات به کار برند.
💡 سگ وصی تو کلب علی عالی قدر ز من جدا شده مانند عضو رفته ز جا
💡 شه سریر ولایت، علی عالی قدر محیط عالم دانش، جهان علم و وقار
💡 خصوص امروز عالی قدر و جاه است که چاکر بر در عالم پناه است
💡 شه اقلیم ولایت علی عالی قدر که بر آیات جلالش دو جهان تنگ فضاست
💡 صدر عالی قدر فخرالدین که گاه مرتبه رشوت جاه رفیعش گنبد گردان دهد
💡 وصی احمد مرسل علی عالی قدر که هست سایه او را ز مهر تابان عار