عالم افروز. [ ل َ اَ ] ( نف مرکب ) روشن کننده عالم. ( ناظم الاطباء ). افروزنده جهان:
گل باغ شه عالم افروز باد
چراغ شبش مشعل روز باد.نظامی.روزی و چه روز عالم افروز
روشن همه چشمی از چنان روز.نظامی.و چهره مقصود چون روز عالم افروز روی نماید. ( سندبادنامه ص 215 ).
۱. افروزندۀ عالم، روشن کنندۀ جهان: روزی و چه روز عالم افروز / روشن همه چشمی از چنان روز (نظامی۳: ۴۶۴ ).
۲. [مجاز] خورشید.
( صفت ) روشن کننده جهان افروزنده گیتی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز تخت سلطنت شد عالم افروز چو از بیت الشرف خورشید تابان
💡 همه در آفتاب عالم افروز شوند اندر بهاران شاد و فیروز
💡 اگر فیروز نبود عالم افروز کجا فرخ تواند گشت فیروز
💡 برون آمد چو صبح عالم افروز بسان جوی شیر از چشمهٔ روز
💡 سحرگه کآفتاب عالم افروز سرِ شب را جدا کرد از تنِ روز
💡 که تیغش به دین اهرمن سوز باد فروغ رخش عالم افروز باد