ظالع

لغت نامه دهخدا

ظالع. [ ل ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ظلع. ستور خمیده و لنگ. || مرد مائل از حق و جز آن. || مرد گنهکار و تهمت زده. مذکر و مؤنث در وی یکسان است. || سگ لنگ. || سگی که در شب خواب نکند. || سگ ماده آزمند نر که سگان درپی او افتاده و نگذارند که خواب کند. سگ گشنخواه.
- امثال:
لاانام حتی ینام ظالع الکلاب؛ این مثل را درباره مردی گویند که از امور خود غافل نشود.

جمله سازی با ظالع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 منازعان ترا با تو چون قیاس کنند فکیف یلخق فی الشأ و ظالع بضلیع