لغت نامه دهخدا
طربگاه. [ طَ رَ ] ( اِ مرکب ) طربخانه. طرب سرای. محل شادی. جایگاه طرب:
خویشتن را زتنگنای دلم
به طربگاه دل براندازد.عرفی ( از آنندراج ).گوش مخالفش به طربگاه عافیت
مغز فغان شنیده ز نی های استخوان.ملا طغرا ( از آنندراج ).
طربگاه. [ طَ رَ ] ( اِ مرکب ) طربخانه. طرب سرای. محل شادی. جایگاه طرب:
خویشتن را زتنگنای دلم
به طربگاه دل براندازد.عرفی ( از آنندراج ).گوش مخالفش به طربگاه عافیت
مغز فغان شنیده ز نی های استخوان.ملا طغرا ( از آنندراج ).
طربخانه، طرب سرا، محل عیش وعشرت.
طربخانه طرب سرای محل شادی جایگاه طرب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عشق صورت کن سروده در طربگاه شهود روح راه رقص بر آهنگ آوا ساخته
💡 خلوتکدهٔ غنچه طربگاه بهار است در یاد تو خود را به دل تنگ شکستم
💡 از مقیمان طربگاه دلیم اما چه سود آب در آیینهها آخر کدورت میشود
💡 در طربگاه حضورم بار فرصت دادهاند روزکی چند انتخاب آرزوها میکنم
💡 جیبها موج طربگاه حضور دریاست فکر خود کن گرت اندیشهٔ رب باید کرد
💡 سختی دنیا طربگاه حریصان است و بس میشود سگ را دلیل سیر مهتاب استخوان