راه انداز
مترادفها
راهانداز، مستقرکننده
متضادها
پایاندهنده، بازدارنده، تعطیلکننده
فرهنگ عمید
وسیله، کلید یا برنامه ای که دستگاهی را به راه می اندازد.
فرهنگ فارسی
( کلید راه انداز ) در هواپیمای باتری دار پس از آنکه کلید برق وصل شد از کلید راه انداز استفاده می کنند و آن دستگاهی است مرکب از چند چرخ دنده و یک دینام که بطور مصنوعی گردش میکند و پس از دور برداشتن بوسیله کلید دیگر موسوم به [[ درگیر ]] دستگاه راه انداز را بموتور وصل میکنند و بدین وسیله موتور روشن میشود.
جمله سازی با راه انداز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سامانههای شبکههای عصبی در آغاز، از اجرای بازی انسانی خبره، خود راه انداز بودند.
💡 مدیر شرکت تصمیم گرفت یک پروژه جدید و راه انداز برای توسعه بخش فناوری اطلاعات در سازمان خود به کار بگیرد.
💡 او به عنوان یک راه انداز با تجربه، توانست چندین استارتاپ کوچک را از مرحله ایده به مرحله سودآوری واقعی برساند.
💡 برای شروع این فعالیت صنعتی، ما به یک تیم متخصص و راه انداز نیاز داریم که با چالشهای اولیه آشنا باشد.