دارالسلطنه

لغت نامه دهخدا

دارالسلطنه. [ رُس ْ س َ طَ ن َ ]( ع اِ مرکب ) پایتخت. دارالخلافه. || لقب تبریز. || لقب اصفهان. || لقب تهران. || قزوین. و آن را باب الجنه نیز گویند. || لقب کابل. || لقب لاهور.
|| لقب هرات. ( مسکوکات ایران رابینو ص 98 ).

فرهنگ عمید

پایتخت، محل اقامت پادشاه.

فرهنگ فارسی

عنوان شهر (( شماخی ) ) است.
هرات
پایتخت

جمله سازی با دارالسلطنه

💡 چو دولت در رکاب اسپ شاهی به دارالسلطنه گشتند راهی

💡 پس از نابینا شدن امیر مبارزالدین، او مدتی در قلعهٔ طبرک اصفهان و دژ سپید فارس، به زندان بود تا آنکه شاه شجاع او را به شیراز آورد و در دارالسلطنه اقامت داد و قرار بر آن شد که شاه شجاع به نیابت پدر پادشاهی کند، اما پس از چندی فاش شد که امیر مبارزالدین، بینایی را بازیافته و در تدارک فروگرفتن شاه شجاع و کشتن اوست. پس شاه شجاع باری دیگر، امیر مبارزالدین را محبوس ساخت تا آنکه در سال ۷۶۵ در قلعهٔ بم به بیماری، وفات یافت.

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
غلام یعنی چه؟
غلام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز