لغت نامه دهخدا
خاطرپسند. [ طِ پ َ س َ ] ( ن مف مرکب ) دلپذیر. مطبوع. جذاب. موافق طبع:
سگالش گریهای خاطرپسند.نظامی.رقم سنج این نقش خاطرپسند
نمونه چنین داشت از نقش بند.هاتفی ( از آنندراج ).
خاطرپسند. [ طِ پ َ س َ ] ( ن مف مرکب ) دلپذیر. مطبوع. جذاب. موافق طبع:
سگالش گریهای خاطرپسند.نظامی.رقم سنج این نقش خاطرپسند
نمونه چنین داشت از نقش بند.هاتفی ( از آنندراج ).
دل پسند، دلپذیر.
( صفت ) دلپذیر مطبوع جذاب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زهی دلگشا قصر خاطرپسند ز کرسی تو شأن رفعت بلند
💡 خطی چند بفرست خاطرپسند که باشد به هر خطه ام سودمند