لغت نامه دهخدا
حاء. ( اِ ) نام حرف ششم از حروف هجاء عرب.
حاء. ( ع ص ) مرد صالح. مرد نیکوکار. || زن بلندآواز. زن جهوریةالصوت. || زن زبان دراز. زن سلیطه. || ( اِخ ) نام مردی. || نام قبیله ای.
حاء. ( اِ ) نام حرف ششم از حروف هجاء عرب.
حاء. ( ع ص ) مرد صالح. مرد نیکوکار. || زن بلندآواز. زن جهوریةالصوت. || زن زبان دراز. زن سلیطه. || ( اِخ ) نام مردی. || نام قبیله ای.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زاء زهدت کرد با نون نفاق و حاء حرص تا نمودی زهد بوذر بهر زر نوذری
💡 چرخ را از کاف «لولاک»ش کمر زرین بود خاکرا با حاء احمامش قبا معلم بود
💡 به سین سبح و با حاء حامی حامیم به نون والقلم و طاء طاهر طاها
💡 ا زجمال نام تو نشگفت اگر از مهر باز سیم بد زرین شود از میم و حاء و میم و دال