جان برد

لغت نامه دهخدا

جان برد. [ جام ْ ب ُ ] ( حامص مرکب ) سلامت و محفوظ ماندن. ( آنندراج ). خلاص و رهائی انفرادی:
بجان برد خود هر کسی گشته شاد
کس از کشته ٔکس نیاورده یاد.نظامی.رجوع بجان بردن شود.

فرهنگ عمید

جان بردن، جان به در بردن، جان در بردن، رهایی از مرگ: به جان بردِ خود هر کسی گشته شاد / کس از کشتهٴ خود نیاورد یاد (نظامی۵: ۸۴۲ ).

فرهنگ فارسی

سلامت و محفوظ ماندن

جمله سازی با جان برد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شبنم (از) خورشید در آغوش گل کی جان برد پر مکن از تاب شوخی بیقرار آیینه را

💡 ای شاه جان دهد به نکوخواه بزم تو چونان که جان برد ز بداندیش رزم تو

💡 نشاید که از من مر این جان برد همی درد را سوی درمان برد

💡 در بوسه لب ترش کنی و جان برد لبت زان چاشنی به سرکه در انگبین نهد

💡 دل خرد لعل تو و ارزان خرد جان برد جزع تو و آسان برد

💡 که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید کلاه کج نهد و بر سر گذر بدر آید

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز