لغت نامه دهخدا
جادوزبان. [ زَ ] ( ص مرکب ) کنایه از شاعر فصیح. ( آنندراج ). چرب زبان. شیرین گفتار. رجوع به جادوزبانی شود.
جادوزبان. [ زَ ] ( ص مرکب ) کنایه از شاعر فصیح. ( آنندراج ). چرب زبان. شیرین گفتار. رجوع به جادوزبانی شود.
=جادوسخن
( صفت ) چرب زبان شیرین گفتار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در لباس منع رفتن بس کن ای جادوزبان این تقاضاها که من خود بیتقاضا میروم
💡 سحر را در طبع آن جادوزبان تأثیر نیست ورنه صائب کلک ما سحرآفرین افتاده است