لغت نامه دهخدا
تازه چهر. [ زَ / زِ چ ِ ] ( ص مرکب ) خندان. شاد. بشاش. خوشرو:
ایا،آز را داده گردن بمهر
دوان هر زمان پیش او تازه چهر.اسدی.بتو دادمش باش از او تازه چهر
گرامی و گستاخ دارش بمهر.اسدی.
تازه چهر. [ زَ / زِ چ ِ ] ( ص مرکب ) خندان. شاد. بشاش. خوشرو:
ایا،آز را داده گردن بمهر
دوان هر زمان پیش او تازه چهر.اسدی.بتو دادمش باش از او تازه چهر
گرامی و گستاخ دارش بمهر.اسدی.
۱. جوان خوش رو.
۲. شاد، خندان.
۳. شاداب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به تو دادمش باش ازو تازه چهر گرامی و گستاخ دارش به مهر