لغت نامه دهخدا
تازه دم. [ زَ / زِ دَ ] ( ص مرکب ) تازه نفس و با قوت و طاقت. ( ناظم الاطباء ). کسی که تازه وارد کاری شده و هنوز خسته نشده است. ( فرهنگ نظام ). || چای و غیره که تازه دم شده. ( فرهنگ نظام ).
تازه دم. [ زَ / زِ دَ ] ( ص مرکب ) تازه نفس و با قوت و طاقت. ( ناظم الاطباء ). کسی که تازه وارد کاری شده و هنوز خسته نشده است. ( فرهنگ نظام ). || چای و غیره که تازه دم شده. ( فرهنگ نظام ).
۱. چای که آن را تازه در قوری ریخته و دم کرده باشند.
۲. [قدیمی] کسی که کاری را تازه شروع کرده و هنوز خسته نشده، تازه نفس.
( صفت ) ۱ - کسی که تازه وارد کاری شده و هنوز خسته نشده باشد تازه نفس. ۲- چای و مانند آن که تازه دم کرده باشند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کسوت نو بهر زمان پوشد مرکب تازه دم بدم تازد
💡 آتش ز دل علم کشیده چون کوره ی تازه دم دمیده