باده نوش
مترادفها
شراب، می
لغت نامه دهخدا
باده نوش. [ دَ / دِ ] ( نف مرکب )میخواره. ( ناظم الاطباء ). شرابخوار. می خوار. می گسار.شرابخواره. باده نوش. باده خوار. باده کش:
باده نوشان درآمدند بجوش
در و دیوار برکشید ندا.( منسوب به ناصرخسرو ).در مجلس بزم باده نوشان
بسته کمر و قبا گشاده.سعدی ( بدایع ).باده نوشی که درو روی وریائی نبود
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست.حافظ.
فرهنگ عمید
نوشندۀ باده، باده خوار: باده نوشی که در او روی وریایی نبُوَد / بهتر از زهدفروشی که در او روی وریاست (حافظ: ۶۶ ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) شرابخوار میخوار.
جمله سازی با باده نوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فانیا کار جهان جز غم نباشد باده نوش لحظهای گر شاد خواهی خاطر غمناک را
💡 جانم به لب از لعل خموش تو رسید از لعل خموش باده نوش تو رسید
💡 چون مدار طرب از باده ی لعلی باشد باده نوش از کف معشوقه و اندیشه مدار
💡 گل بوی و باده نوش به دیدار گل که هست امروز روز باده و امسال سال گل
💡 خواه زاهد، خواه رِند باده نوش با همه کس بر سر انصاف باش
💡 به نوروز باده نوش که پاید شرافتش چو امروز شد عیان شه دین خلافتش