بادام چشم

لغت نامه دهخدا

بادام چشم. [ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) آنکه چشمان کشیده همچون بادام دارد:
ای بت بادام چشم پسته دهان قندلب
در غم عشق تو چیست چاره این مستمند؟سوزنی.بسی بادام چشمانند بدام مرغ حیرانند
بسا پسته دهانان را تو بربسته دهان بینی.خاقانی.در هیچ بوستان چو تو سروی نیامده ست
بادام چشم و پسته دهان و شکرسخن.سعدی ( طیبات ).

فرهنگ عمید

آن که چشمانی شبیه بادام دارد: در هیچ بوستان چو تو سروی نیامده ست / بادام چشم و پسته دهان و شکرسخن (سعدی۲: ۵۳۷ ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنکه چشمان کشیده همچون بادام دارد.

جمله سازی با بادام چشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به وام گیر ز بادام چشم خود تلخی مکن چو پسته بی مغز در تبسم شور

💡 بوسیم پستهٔ لب و بادام چشم او تا نقل و می زچشم و لب وی خوریم ما

💡 خاقانیی که بستهٔ بادام چشم توست چون پسته بین گشاده دهان در برابرت

💡 ز دست ساقی بادام چشم پسته دهان بخواه باده به وقت شکوفه بادام

💡 شیرینیم زیان چو همی داشت می کند بادام چشم من ز شکر خواب اجتناب

💡 بخنده ای بت بادام چشم شیرین لب شکر بریزد از آن پسته دهان که تراست

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز