بائره

لغت نامه دهخدا

بائره. [ ءِ رَ ] ( ع ص )تأنیث بائر. زمین خراب و نامزروع. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با بائره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم تا چه حد پایه زیبائی چهر باید و دارائی مهر؟ فرمود به اندازه نخستین کوچ تو و پاک جفت طاق سرورت فلان، اگر سر موئی دلارائی روی و تن آسائی خوی از این فراتر بود یار شهری خواهد افتاد، و جز شوی مادر مرده دگران هم از او بهری خواهند یافت. جای خورشید بهر روزنی است و نشست گل بهر دامنی. هر دو بر این بخشایش ستایش آرید و خاک نیاز به گونه سپاس آرایش کنید. اگر همه بر کیش شوخی شما را یادی از زن رود و سیمرغ اندیشه را با این دو دانه دردانه انداز ارزن نام هر دو از یاران دایره برون خواهم زد و در جرگ ماران بائره سرنگون خواهم آویخت.

💡 همچنان کز تو شد این بائره آباد مدام لطفت، آباد کن بائره هر دل باد

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز