با استخوان

مترادف‌ها

استخوان‌دار

فرهنگ معین

(اُ تُ خا ) (ص مر. ) ۱ - نیرومند. ۲ - اصیل، خانواده دار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - نیرومند محکم استوار. ۲ - صاحب اعتبار بانفوذ. ۳ - ریشه دار خانواده دار.

جمله سازی با با استخوان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اگر با استخوان از سفره قسمت شوی قانع عزیز اهل دولت می توانی چون هما گشتن

💡 در دوزخ افکنید به حشرم که کرده است با استخوان سوخته عادت همای من

💡 به پیش مصطفی جراح برگفت که شد پیکان او با استخوان جفت

💡 عمرها همچون هما با استخوان خشک خویش می توانم ساخت در کنج قناعت پروری

💡 تا مرا بر روی خاکستر نشاند چون سگم با استخوان بر در نشاند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران