بیمارگون

لغت نامه دهخدا

بیمارگون. ( ص مرکب ) بیمارسان. بیمارگونه. بیمارون. به رنگ بیمار. ( آنندراج ).کسی که بواسطه ناخوشی رنگش برگشته باشد. ( ناظم الاطباء ). همانند بیماران در زردی رخسار و لاغری اندام.
- بیمارگون شدن؛ همانند بیماران گشتن در زردی و لاغری اندام:
چو بیمارگون شد ز غم چشم نرگس
مر او را همی لاله تیمار دارد.ناصرخسرو.

فرهنگ عمید

کسی که از ناخوشی رنگش زرد شده باشد، بیمارمانند، رنجور: چو بیمارگون شد ز نم چشم نرگس / مر او را همی لاله تیمار دارد (ناصرخسرو: ۳۷۴ ).

فرهنگ فارسی

بیمار سان. بیمار گونه. بیمار ون. برنگ بیمار. کسیکه بواسط. ناخوشی رنگش برگشته باشد.

ویکی واژه

morboso

جمله سازی با بیمارگون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تنظیم اشتها در بدن اصولاً در هیپوتالاموس انجام میگیرد و متاثر از عوامل مختلفی مانند هورمون لپتین، سطح قند خون، سطح هورمونهای مختلف مانند هورمونهای دستگاه گوارش و انسولین می باشد. گاه افزایش اشتهای بیمارگونه (بولیمیا) یا کاهش اشتهای بیمارگونه (بی‌اشتهایی عصبی) داریم.

💡 تفاوت قائل‌شدن بین حمله‌های وحشت‌زدگی و حمله‌های با نشانه محدود تا اندازه‌ای اختیاری است، اما حمله‌های وحشت‌زدگی کامل با بیمارگونی بیشتر همراه هستند. اکثر افرادی که حمله‌های با نشانه محدود دارند، در طی سیر این اختلال در زمانی دچار حمله‌های وحشت زدگی کامل شده‌اند.

💡 لاری دی. هتفیلد[او] می‌نویسد که لاوی، مردی با یک نوع شوخ‌طبعی خاص و بیمارگونه، در اواسط دههٔ ۱۹۶۰ در رسانه‌های سان فرانسیسکو ظهور یافت و عملاً عرصه پیشاپیش ضد فرهنگی شدهٔ شهر را یک قدم به پرتگاه نزدیک‌تر کرد.

💡 جوان‌گرایی یکی از انواع سن‌گرایی است. گرایش جوان‌گرایانه می‌تواند به پیرهراسی، یعنی ترس بیمارگون از افراد مسن، منجر شود.

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز