بلهوس

لغت نامه دهخدا

بلهوس. [ ب ُ هََ وَ ] ( ص مرکب ) صاحب هوسهای گوناگون. دارای هوس های نو در زمانهای مختلف. متلون. دمدمی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).بوالهوس. و رجوع به بُل و بوالهوس شود:
بلهوسی بر سر راهی رسید
جلوه کنان چارده ماهی بدید.جامی.بر چو سیم از آن چاک پیرهن منما
مبادا بلهوسی آرزوی خام کند.صائب.

فرهنگ معین

(بُ هَ وَ ) [ ع. ] (ص. )پرهوس، هوسکار.

فرهنگ عمید

= بوالهوس

فرهنگ فارسی

پرهوس، هوسکار، هوسمند، کسی که هوس بسیاردارد
( صفت ) آنکه هوس بسیار دارد پرهوس هوسکار.

ویکی واژه

پرهوس، هوسکار.

جمله سازی با بلهوس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 امید بلهوس و حسرت من افزون شد ازین نوید که اندوه، جاودان نبود

💡 اسرار عشق را خبر از بلهوس مگیر از مدعی حقیقت این مدعا مپرس

💡 تا ز هر عضو توام کام برآید خواهم از خدا چشم نظرباز و دل بلهوسی

💡 گفتی هوای لاله‌عذاران ری خوش است پنداشتی که بلهوس لاله‌زاری‌ام

💡 با بلهوس از پاکی دامان تو گفتم تا باز به دنبال تو بیهوده نگردد

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز