لغت نامه دهخدا
تهرؤ. [ ت َ هََ رْ رُءْ ] ( ع مص ) نیک پخته شدن گوشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || شکسته شدن چارپا از سرما. یقال: هراء الماشیة فتهرأت. ( لسان العرب از ذیل اقرب الموارد ). رجوع به تهرئة شود.
تهرؤ. [ ت َ هََ رْ رُءْ ] ( ع مص ) نیک پخته شدن گوشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || شکسته شدن چارپا از سرما. یقال: هراء الماشیة فتهرأت. ( لسان العرب از ذیل اقرب الموارد ). رجوع به تهرئة شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شسته رویان نیز می شویند گاه از دل غبار نوخطی هر جا نباشد، روی زیبا هم خوش است
💡 به هر حال این اختلاف با کار کردن پیوسته روی خصوصیات فیزیکی کامپوزیتها، کاهش یافتهاست.
💡 این آب نخواهد بود پیوسته روان در جو این سرو نخواهد ماند همواره جوان در کو
💡 منعم کسی بود که ز خود دست شسته است ناشسته روی چند جهان را گدا شناس
💡 وی تحصیلات خود را در رشته روانشناسی نیمهکاره رها کرده و به علت علاقه به حرفه بازیگری به مطالعه و تحصیل در این زمینه اقدام نمود[نیازمند منبع].
💡 او تا سال ۱۹۸۲ در قسمت اداری به عنوان یک محقق برای کمیته روابط خارجی مجلس سنای آمریکا کار کرد و بعد به عنوان دستیار اجرایی سناتور دموکرات فرانک چرچ از آیداهو مشغول کار شد.