ترح

لغت نامه دهخدا

ترح. [ ت َ رَ ] ( ع مص ) اندوه گین شدن. ( از تاج المصادر بیهقی ) ( از زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). محزون گشتن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || فرودآمدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
ترح. [ ت َ رَ ] ( ع اِ ) اندوه. ضد فرح. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اندوه و غم که ضد فرح است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). حزن و غم. ( المنجد ). غم. ( اقرب الموارد ): ما الدنیا الا فرح و ترح؛ ای سرور و غم. ( اقرب الموارد ). ج، اتراح. ( المنجد ):
گه شرف گاهی سعود و گه فرح
گه وبال و گه هبوط و گه ترح.مولوی.ما التصوف قال وجدان الفرح
فی الفؤاد عند اتیان الترح.مولوی.و زمانی مزدوج به فرح و ساعتی منزه از برح و ترح نیر برج برج سعادت با زهره زهرا اقران یافت. ( دره نادره چ شهیدی ص 256 ).
ترح. [ ت َ ] ( ع اِ ) فقر و درویشی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ): و از حصول آن استعداد، فرحی بی برح و فرجی بی ترح... دریابند. ( دره نادره چ شهیدی ص 13 ).
ترح. [ ت َ رِ ] ( ع ص ) کم خیر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از المنجد ). || بسیاراندوه. ( از المنجد ).

فرهنگ معین

(تَ رَ ) [ ع. ] (اِ. ) اندوه، حزن.

فرهنگ عمید

اندوه، حزن.

فرهنگ فارسی

کم خیر. یا بسیار اندوه.

ویکی واژه

اندوه، حزن.

جمله سازی با ترح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رحم در دور تو زان چشم سیه جستن خطاست کافر خونخواره کی بر کس ترحم می‌کند

💡 دردست در دل من باشد علاج وصلش بر من ترحّمی کن چون درد را دوایی

💡 بودند. مرگ، مثل هر آنچه که در مادر همدمش رخنه کرده بود، همه احساسات و مهربانی و ترحم او را گرفته بود. فقط

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته‌است، می‌توان به کارت سبز، فروید: عشق مخفی، هودینی، آمریکایی زشت، فایرفاکس، روز بیست و هفتم، شهر بی‌ترحم، آنا، بیگ شو و پرده آهنین اشاره کرد.

💡 نشد ز راه ترحم غمین ز قتل (سحاب) غمین بود که روا گشته یک تمنایش

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز