جنبی
مترادفها
جانبی، کناری
متضادها
مرکزی، مستقیم
فرهنگ عمید
۱. کناری، پهلویی.
۲. [مجاز] فرعی، غیراصلی، جانبی: فعالیت های جنبی نمایشگاه.
ویکی واژه
laterale
جمله سازی با جنبی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بجنبید لشکر ز غارتگری نماندند ازیشان به دیو و پری
💡 نجنبید سام یل از روی خاک مکوکال را دل بشد دردناک
💡 بسوی شیر بجنبید و برون آمد شیر سوی هامون شده از بیشه خروشان و دمان
💡 هزار رمز به جنبیدن زبان در کام فرستد از دل گویا به خاطر شنوا
💡 این فیلم برای اولین بار در جشنوارهٔ جنبی فیلم فجر استان فارس رونمایی و با استقبال تماشاگران روبرو شد.
💡 به تمکینی که مژگانش به جنبیدن نشد مایل تواضع کردنی زان نرگس پرکار فهمیدم