لغت نامه دهخدا
غارت گری. [ رَ گ َ ] ( حامص مرکب ) دزدی. دزدی کردن. به غارت بردن. چپاول کردن. یغما کردن. به یغما بردن. به تاراج بردن. چپو کردن.
غارت گری. [ رَ گ َ ] ( حامص مرکب ) دزدی. دزدی کردن. به غارت بردن. چپاول کردن. یغما کردن. به یغما بردن. به تاراج بردن. چپو کردن.
عمل غارتگر، غارت کردن.
۱ - عمل غارت کردن. ۲ - راهزنی دزدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنای دین و دل شد دیر بنیاد سپاه غمزهٔ غارتگری نیست
💡 غارتگری هوش ز هر جرعه نیاید صاف قدح و دردی دن بلکه تو باشی
💡 که را فتح و نصرت دهد یاوری که افتد به گرداب غارتگری
💡 ناگهان از در درآمد دلبری شهر بند صبر را، غارتگری
💡 همه تافته رو ز فرمان بری جبین ها پر از چین غارتگری
💡 دزد ز هر سوی به غارتگری خیرهسری بین که چهها میکند