روایح. [ رَ ی ِ ] ( ع اِ ) صورتی است از روائح بمعنی بویهای خوش یا ناخوش:
روایح کرمت با ستیزه رویی طبع
خواص نیشکر آرد مزاج کسنی را.انوری.و در این حالت روان فردوسی که به رایحه ای از روایح فردوس مخصوص باد... ( جهانگشای جوینی ).
اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت
که خوش است عیش مردم به روایح عبیرم.سعدی.و رجوع به روائح و رائحة شود.
(رَ یِ ) [ ع. روائح ] جِ رایحه.
= رایحه
جمع رائحه
جمع رائحه ( رایحه ) بویها ( خوش و ناخوش و بیشتر در معنی اول مستعمل است )
روائح جِ رایحه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شد از روایح خلق تو غنچه را دل سست چو نفحۀ لطفت باد در گلستان برد
💡 از خجلت روایح خلقت سیاهروی گشتست نافه در بدن آهوان چین
💡 روایح نفس خلق روح پرور شاه محیط گوی فلک را چوگوی مجمرکرد
💡 روایح نفسش معجزِ مسیحایی شمامه ی عرقش بویِ پیر کنعانی
💡 به بیشه در دهن شیر، از آن روایح خلق بساط عطر فروشی نهاده باد شمال
💡 زهی روایح جودت ز راه استعداد امید شرکت احیا فکنده موتی را