ترشرو. [ ت ُ / ت ُ رُ رو ] ( ص مرکب ) آنکه دارای روی درهم کشیده بود. ( ناظم الاطباء ). ترش رخساره. ( مجموعه مترادفات ):
ترشروئی، ابوالعباس نامی
نشسته بر بساط آل عباس.سوزنی.چو مرد ترشروی تلخ گفتار
دم شیرین ز شیرین دید در کار.نظامی.می دود بی دهشت و گستاخ او
خشمگین و تند و تیز و ترشرو.مولوی.زین ترشرو خاک صورتها کنیم
خنده پنهانْش را پیدا کنیم.مولوی.- ترشرو بودن؛ بدخلق بودن. روی در هم کشیده بودن:
گر ترشرو بودن آمد شکر و بس
همچو سرکه شکرگوئی نیست کس.مولوی.
(تُ رْ یا رُ ) (ص مر. ) بدخو.
کسی که اخم کند و روی خود را درهم بکشد، بداخم، بدخو: مبر حاجت به نزدیک تُرُش روی / که از خوی بدش فرسوده گردی (سعدی: ۱۱۳ )، اگر حنظل خوری از دست خوش خوی / به از شیرینی از دست تُرُش روی (سعدی: ۱۱۲ ).
بدخو، اخمو، کسی که اخم کندوروی خودراهم بکشد
آنکه دارای روی درهم کشیده بود ترش رخساره.
بدخو.
💡 امروزه با گسترش روشهای ارتباطی پیشرفتهتر دیگر از کد مورس استفادهای نمیشود، مگر در برخی مواقع ضروری یا موارد تخصصی همچون در ایستگاههای ناوبری، موسیقی و یا در پیامهای رادیویی آماتور. کد مورس همچنین در ارتباطات میان زندانیانی که اجازهی صحبت ندارند و دهانشان بسته است بسیار کاربرد دارد و همچنین با دست و دندان میتوان ارتباط برقرار کرد.
💡 تو شکرین لب و شیرین سخن، هزار افسوس که تندخوی و ترش روی و تلخ گفتاری
💡 در نگاه به آمار نرخ باسوادی در استانهای کشور متوجه یک نابرابری محسوس میشویم که میتوان گفت دلایل ایجاد این فاصله را باید در مواردی چون نابرابری در وجود امکانات آموزشی و گسترش روزافزون آن، نابرابری در درآمد و ثروت، تنوع فرهنگ و زبان، عملکرد حکومتهای گذشته در جهت ابقای خود و برخی عوامل دیگر باید جست.
💡 او ترش رویست و زو شاداب شاخ نیشکر او سیه کاسه ست و از وی خلق را وجه طعام
💡 آثار بالزاک آینهای از جامعه فرانسه روزگار اوست. او افراد هر طبقه اجتماعی، از اشراف فرهیخته گرفته تا دهقانان عامی را در کمدی انسانی خود جای میدهد و جنبههای گوناگون شخصیتی آنان را در معرض نمایش میگذارد. بهرهگیری او از شگرد ایجاد پیوند میان شخصیتها و تکرار حضور آنها در داستانهای مختلف موجب میشود تا در گسترش روانشناسی شخصیتهای منفرد توفیق یابد.
💡 شکر به دست ترش روی خادمم مفرست و گر به دست خودم زهر میدهی شاید