لغت نامه دهخدا
جلیات. [ ج ِ ]( اِخ ) جالوت. ( اقرب الموارد ). رجوع به جالوت شود.
جلیات. [ ج ِ ]( اِخ ) جالوت. ( اقرب الموارد ). رجوع به جالوت شود.
جالوت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زهره و ماه و مشتری از تو رقیب یکدگر از پی یک نگاه تو کشمکش تجلیات
💡 عبادله بنزد مرد دانا بوند اهل تجلیات اسما
💡 صد حیف ایدل که مرد دیدار نهای واقف به تجلیات اسرار نهای
💡 این همه یک لحظه از اوقات اوست یک تجلی از تجلیات اوست
💡 مشارق باز با شمس حقیقت تجلیات ذات آمد ز حضرت
💡 اولین صبح از بروز و از ظهور آخرین صبح از تجلیات نور