متجر
مترادفها
مغازه، فروشگاه، دکان
لغت نامه دهخدا
متجر. [ م َ ج َ ] ( ع اِ ) سوداگری و تجارت و داد و ستد. ( ناظم الاطباء ). تجارت. بازرگانی. ( از فرهنگ جانسون ). || مال التجارة. کالا. ( فرهنگ فارسی معین ). || در بیت زیر بمعنی مَتجَرَة یعنی تجارتخانه و سوداجای و محل داد و ستد آمده است:
شد دربار محمد غازی
در دوره ٔاحمدی یکی متجر.بهار ( دیوان ج 1 ص 324 ).
متجر. [ م ُ ج ِ ] ( ع ص ) تجارت کننده. ( ناظم الاطباء ). نعت فاعلی از اتجار. و رجوع به اتجار شود.
متجر. [ م ُت ْ ت َ ج ِ ] ( ع ص ) ( از «ت ج ر» ) تجارت کننده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). || ( از «و ج ر» ) دارو گیرنده بر جور. ( از منتهی الارب ).
متجر. [ م ُت ْ ت َ ج َ] ( ع اِ ) جای معامله و داد و ستد. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(مَ جَ ) [ ع. ] ۱ - (اِمص. ) تجارت، بازرگانی. ۲ - (اِ. ) کالا.
فرهنگ عمید
مکان تجارت، تجارت خانه.
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) تجارت بازرگانی. ۲ - ( اسم ) مال التجاره کالا: شد دربار محمد غازی در دور. احمدی یکی متجر. ( بهار )
ویکی واژه
تجارت، بازرگانی.
کا
جمله سازی با متجر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هستند مدام اهل طواف حرم تو از فیض کف ساقی کوثر متجرع
💡 فولیهم یسقی الوری و عدوه متعطش ومحبه متجرع