حذور

لغت نامه دهخدا

حذور. [ ح َ ] ( ع ص ) سخت پرهیزنده. بسیار حذرکننده. عظیم پرهیزنده. نهایت آژیر.ترسنده. ( دهار ). ترسناک. ( غیاث ). حذیر:
بودم حذور همچو غرابی برای آنک
همچون غراب جای گرفتم در این غراب.مسعودسعد.حشمتت را نخیز باز حریص
دشمنت را گریز زاغ حذور.مسعودسعد.زاغ حذور رواح در سلسله کافور ریاح صباح آویخت. ( مقامات حمیدی ).
سینه را پا ساخت میرفت آن حذور
از مقام باخطر تا بحر نور.مولوی.

فرهنگ معین

(حَ ) [ ع. ] (ص فا. ) ترسنده، پرهیزکننده.

فرهنگ عمید

حذرکننده، پرهیزکننده.

ویکی واژه

ترسنده، پرهیزکننده.

جمله سازی با حذور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مسلم خاکت از آفات و عاهات منزه صحت از مکروه و محذور

💡 گر ضعیفی همچو راسو دزد همچو عکه‌ای ور حذوری همچو گربه همچو موشی پر زیان

💡 عیشِ ترا مانع و محذور نیست تَمر بود یانِع و ناطور نیست

💡 بودم حذور همچو غرابی برای آنک همچون غراب جای گرفتم درین خراب

💡 ای عاشقی که موی شکافی بکار عشق ز آهن شکاف غمزه خوبان، حذور باش

💡 و ماالسلطان الا البحر عظما و قرب البحر محذور العواقب

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز