تفارق

مترادف‌ها

جدایی، اختلاف، تفاوت، تمایز

متضادها

اجتماع، پیوستگی، اتحاد، اتصال، یگانگی

فرهنگ معین

(تَ رُ ) [ ع. ] (مص ل. ) از هم جدا شدن.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر )از هم جداشدن. ۲ - جدایی. جمع: تفارقات.

ویکی واژه

از هم جدا شدن.

جمله سازی با تفارق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و قال حمدون: من نظر فی سیر السلف عرف تقصیره و تخلفه عن درجات الرجال. و قال: من رایت فیه خصلة من الخیر، فلا تفارقه فانه یصیبک من برکاته.

💡 «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ» ای قلنا لهم و اوحینا الیهم انّکم مجزیّون علی الاحسان و الاساءة فلا تفارقوا الاحسان و لا تقربوا الاساءة، قوله: «فَلَها» ای فعلیها، عرب لام بجای علی نهند: سقط فلان لفیه ای علی فیه، قال اللَّه تعالی: «وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ» ای علیه بالقول. و قیل فلها ای فلها الجزاء و العقاب. و قیل فلها ربّ یغفر الاساءة.

💡 «وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ» ای الشیاطین عذاب دائم و المواصبة و المواظبة سواء و تاویله: ان کلّ شیطان ادرکه الشّهب لم تفارقه ناره ابدا. و قیل: «عَذابٌ واصِبٌ» ای موجع من الوصب.

💡 و کتبت حولی لا تفارق مضجعی و فیها شفاء للّذی انا کاتم‌‌

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران