بهمه، واژهای است که در زبان فارسی به معنای عموم و کلیت به کار میرود. این کلمه توانایی دارد تا به یک جامعه، گروه یا هر جمعیتی اشاره کند. اهمیت این واژه در ارتباطات اجتماعی و فرهنگی به وضوح مشهود است. زمانی که گفته میشود "به همه"، این مفهوم را انتقال میدهد که موضوع یا مسئلهای خاص، شامل تمامی افراد میشود و هیچکس از آن مستثنی نیست. این عبارت میتواند در زمینههای مختلفی چون آموزش، اطلاعرسانی یا حتی فراخوانهای اجتماعی به کار رود. به عنوان مثال، یک نهاد آموزشی میتواند با استفاده از این عبارت اعلام کند که دورههای آموزشی آن برای تمامی افراد جامعه قابل دسترسی است. همچنین، در مواردی مانند حقوق بشر یا عدالت اجتماعی، اشاره به "به همه" میتواند تأکید بر اهمیت برابری و شمولیت در جامعه باشد. در نهایت، این واژه به ما یادآوری میکند که همگان در کنار یکدیگر قرار دارند و هر فردی حق دارد که از امکانات و فرصتهای یکسان بهرهمند شود.
بهمه
لغت نامه دهخدا
( بهمة ) بهمة. [ب َ م َ ] ( ع اِ ) ستور ریزه مانند بره و بزغاله و گوساله. ج، بَهْم، بَهَم، بِهام. جج، بِهامات. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).بچه گوسفند نر و ماده و اول بچه که گوسفند بزاید. ( مهذب الاسماء ). بچه گوسفند چون از مادر بر زمین افتد اگر از میش باشد و اگر بز و اگر از نر باشد و اگر از ماده آنرا سخله و بهمه گویند. ( تاریخ قم ص 187 ).
بهمة. [ ب ُ م َ ] ( ع ص، اِ ) دلاوری که کسی بر وی دست نیابد. ( از ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). دلیر. ( آنندراج ). مرد دلیر که بر او ظفر نباشد. ( مهذب الاسماء ). || کار سخت و مشکل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از ذیل اقرب الموارد ). || سنگ بزرگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ). || لشکر. ج، بُهَم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از ذیل اقرب الموارد ).
بهمة. [ ب َ هَِ م َ ] ( ع ص، اِ ) ارض بهمة؛ زمین بهمی ناک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از ذیل اقرب الموارد ). و رجوع به بهمی شود.
بهمه. [ ب ُ م َ / م ِ ] ( ص ) چیز بی بها وبی قیمت. || مغلوب نشدنی. ( ناظم الاطباء ).