( بهلة ) بهلة. [ ب َ ل َ / ب ُ ل َ ] ( ع اِ ) لعنت و نفرین، یقال: علیه بهلة اﷲ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
بهله. [ ب َ ل َ / ل ِ ] ( اِ )پوستی باشد که ترکیب پنجه ْ دست دوزند و میرشکاران چرغ و باز در دست کشند و آنرا دستک شکاری نیز گویند. ( آنندراج ). دست کشی که از تیماج و جز آن دوخته و در هنگام بر دست گرفتن چرغ و باز آنرا بر دست کشند. ( ناظم الاطباء ). دستکش چرمی که میر شکاران بر دست کنند و بدان باز و چرغ و غیره را بر دست گیرند. ( فرهنگ فارسی معین ). || در هندوستان ضریطه طوری را گویند که همراه اهل دول باشد و زر خیرات و کاغذهای ضروری در آن بود لیکن بدین معنی در کتب لغت و تواریخ یافت نشد. ( آنندراج ). نکاب و جزودان. ( ناظم الاطباء ).
(بَ لِ ) ( اِ. )دستکش چرمی که میرشکاران ب رای نگهداشتن باز بر روی دست بر دست می کردند.
دستکش چرمی که در قدیم شکارچیان به دست می کردند برای نگاه داشتن باز بر روی دست، نکاب، نکاپ، نکاف.
( اسم ) دستکش چرمی که میرشکاران بر دست کنند و بدان باز و چرغ و غیره را بر دست گیرند.
دستکش چرمی که میرشکاران برای نگه داشتنِ پرندهٔ باز بر روی دست، بر دست میکردند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناخن شاهین سراسر می رود در سینه ام بر میان نازکش تا بهله دست انداز کرد
💡 ما میان معنی نازک به دست آورده ایم بهله در دل داغ ها دارد ز دست انداز ما
💡 ما را چو باز رشته جانها به دست اوست مانند بهله زندگی ما به دست اوست
💡 در دل معشوق جای خود ادب وا می کند بهله از کوتاه دستی بر کمر جا می کند
💡 بسته پر گشته از او طلبه صفت زاغ ستم مانده چون بهله از او دست تعدی پیچان