حض. [ ح َض ض / ح ُض ض ] ( ع مص ) برانگیختن. ( دهار ) ( ترجمان عادل ). برانگیختن کسی و جز آن. برانگیختن کسی را بر جنگ کسی. حِضّیضی ̍. حُضّیی. براوژولیدن بر کاری. ( زوزنی ). تحضیض. افژولیدن. || تحریض به طعام. برانگیختن کسی را بر طعام. ( آنندراج ). || فاشویدن آتش. ( تاج المصادر بیهقی ). حث. ( مهذب الاسماء ). افژلیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || ( ص ) تازه. ( غیاث از شرح نصاب ).
(حَ ) [ ع. ] (مص م. ) برانگیختن، تحریک کردن.
کسی را به کاری برانگیختن، برانگیختن.
( مصدر ) برانگیختن تحریک کردن.
برانگیختن، تحریک کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دم زدی از راز عشقش حضرت خاتم اگر مهر خاموشی ازین دم بر لب خاتم نبود
💡 آن آمر کل بود در این ماه ظهورش کاستاده قضا در پی خدمت به حضورش
💡 راه ده ما را اگر چه مفلسان حضرتیم آیت قل یا عبادی آمده در شان ماست
💡 ز خط حضور دل داغ دیده می داند به سایه رخت خود آن کس کز آفتاب کشید
💡 ال-لیسب یک منطقهٔ مسکونی در یمن است که در استان حضرموت واقع شدهاست.
💡 تا نامزد بلهو و لعب گشت ماه عید در حضرت تو سرزده خورشید بی زوال