حض

لغت نامه دهخدا

حض. [ ح َض ض / ح ُض ض ] ( ع مص ) برانگیختن. ( دهار ) ( ترجمان عادل ). برانگیختن کسی و جز آن. برانگیختن کسی را بر جنگ کسی. حِضّیضی ̍. حُضّیی. براوژولیدن بر کاری. ( زوزنی ). تحضیض. افژولیدن. || تحریض به طعام. برانگیختن کسی را بر طعام. ( آنندراج ). || فاشویدن آتش. ( تاج المصادر بیهقی ). حث. ( مهذب الاسماء ). افژلیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || ( ص ) تازه. ( غیاث از شرح نصاب ).

فرهنگ معین

(حَ ) [ ع. ] (مص م. ) برانگیختن، تحریک کردن.

فرهنگ عمید

کسی را به کاری برانگیختن، برانگیختن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) برانگیختن تحریک کردن.

ویکی واژه

برانگیختن، تحریک کردن.

جمله سازی با حض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دم زدی از راز عشقش حضرت خاتم اگر مهر خاموشی ازین دم بر لب خاتم نبود

💡 آن آمر کل بود در این ماه ظهورش کاستاده قضا در پی خدمت به حضورش

💡 راه ده ما را اگر چه مفلسان حضرتیم آیت قل یا عبادی آمده در شان ماست

💡 ز خط حضور دل داغ دیده می داند به سایه رخت خود آن کس کز آفتاب کشید

💡 ال-لیسب یک منطقهٔ مسکونی در یمن است که در استان حضرموت واقع شده‌است.

💡 تا نامزد بلهو و لعب گشت ماه عید در حضرت تو سرزده خورشید بی زوال

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
صبح یعنی چه؟
صبح یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز