حرارتی

لغت نامه دهخدا

حرارتی. [ ح َ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب به حرارت.

فرهنگ فارسی

منسوب بحرارت

جمله سازی با حرارتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از آن زمان که چو نی بسته‌ام کمر پیشت حرارتیست درون دل از شکرخایی

💡 ز برای گرم کردن بود این دم چو آتش جز دم تو تابشی را سبب حرارتی کن

💡 ما را ز مهر روی تو در دل حرارتیست تسکین آن نمی شود اّلا به ماهتاب

💡 در برخی موارد پس از کارسرد اعمال شده ممکن است با عملیات حرارتی، خواص مکانیکی را کمی کاهش دهند.

💡 جریان هوا یکی از عوامل مهمی است که می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر اسایش حرارتی افراد داشته باشد.

💡 شیرین بود ز بسکه لب شکرین دوست یادش فزون نموده به طبعم حرارتی

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز