جان دار
مترادفها
زنده، دارای جان
متضادها
بیجان، مرده، متوفی
ویکی واژه
زنده، موجود زنده.
قادر، توانا.
جمله سازی با جان دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیم جان دارم و جان سایه ندارد به زمین من به جان میزیم و سایهٔ جان است تنم
💡 کسی که عشق ندارد چه درجهان دارد تنی که یار ندارد مگوکه جان دارد
💡 آش دوغ مخصوص قزوین از انواع آشهای سنتی قزوین است. این آش بر خلاف آش دوغ دیگر مکانهای آذربایجان دارای حبوبات بوده و رنگی مایل به سبز دارد.
💡 نیست در این راه غیر از تیر و تیغ گو میا، هرکس ز جان دارد دریغ
💡 اگر معاینه بینم که قصد جان دارد به جان مضایقه با دوستان نه کار منست