تقید

لغت نامه دهخدا

تقید. [ ت َ ق َی ْ ی ُ ] ( ع مص ) خویشتن را بند کردن.( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( مجمل اللغة ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تقیید. ( اقرب الموارد ). بند شدن و به چیزی مقید شدن. ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(تَ قَ یُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) پابند چیزی شدن.

فرهنگ عمید

۱. خود را پابند به امری کردن، پای بند.
۲. [قدیمی] دربند بودن، در زندان بودن.

فرهنگ فارسی

مقیدبودن، دربندبودن، بندشدن، پایبندکردن امری
۱ - ( مصدر ) پابند شدن بند بودن خویش را بند کردن. ۲ -( اسم ) پابندی. جمع: تقیدات.
خویشتن را بند کردن

ویکی واژه

پابند چیزی شدن.

جمله سازی با تقید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر تو ز ارباب ذوق و ادراکی وز تقید به یک طرف پاکی

💡 در دام اجل خصم تو را باد تقید بر اوج زحل تحت تو را باد تنزل

💡 در میان نسیت از کمال وفاق فارقی جز تقید و اطلاق

💡 فرقی به جز تقید و اطلاق یافتن نتوان میان ظاهر و مظهر به هیچ حال

💡 وصف تو چو ذات مطلقست اما نیست در ضمن مظاهر از تقید عاری

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز