تفس

لغت نامه دهخدا

تفس. [ ت َ ] ( اِ ) گرمی و حرارت. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). بمعنی گرمی و حرارت و تفسیده و تفسیدن از آن اشتقاق یافته. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ):
ور از او غافل نبودی نفس تو
کی چنان کردی جنون و تفس تو.مولوی.آبرو خواهی چو خاک افتاده باش
نی چو آتش در هوا از تاب تفس.ابن یمین.رجوع به تاب و تب و تف و تفسیدن و ترکیبهای آنها شود.

فرهنگ معین

(تَ ) (اِ. ) گرمی.

فرهنگ عمید

گرمی، حرارت.

فرهنگ فارسی

گرمی، حرارت
( اسم ) گرمی حرارت.

ویکی واژه

گرمی.

جمله سازی با تفس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ» گفتند این خواب نادرست است، «وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلامِ بِعالِمِینَ (۴۴)» و ما بتفسیر چنین خوابها دانا نیستیم.

💡 عشق آن معنی که لاینحل بماند حسن خوبان میند تفسیر عشق

💡 باز اگر دست بیابی به وصالش قصاب این سخن‌ها که تو را هست به تفسیر بگوی

💡 اساتید او عبارتند از: شیخ کلینی، علی بن ابراهیم قمی (نویسنده تفسیر قمی)، قاسم بن العلا، حسین بن روح، ابوهاشم عمر بن عبدالله مقری، مروان محمد سجادی، محمد بن جعفر بن بطه قمی.

💡 آورد لی به جوال و به عبایه از ساحل دریا چو حمالان به کتفسار

💡 افزون بر تفسیر قرآن، کتاب دیگری در کلام با عنوان دلائل التوحید که به وی نسبت داده‌اند. گویا او گرایش زیادی به کلام داشته‌است.