بی‌حجاب

فرهنگ عمید

فاقد پوشش اسلامی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بی پرده. ۲ - زنی که بدون چادر و نقاب بیرون آید.

فرهنگستان زبان و ادب

{unveiled} [مطالعات زنان] زنی که حجاب را از سر یا تن برداشته باشد

ویکی واژه

زنی که حجاب را از سر یا تن برداشته باشد.

جمله سازی با بی‌حجاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فلاحی در آذر ۱۴۰۱ با حمایت از قطع ارائه خدمات به زنان بی‌حجاب گفت «دیگر کشورها مگر چه کار می‌کنند؟ در همه کشورها ضوابط و قانون رعایت می‌شود که یکی از آنها محروم شدن از خدمات اجتماعی است.»

💡 بی‌حجاب در راهپیمایی حاضر شدن، کنشگری اینترنتی، تجمع دانشجویان،

💡 بی‌حجابانه به بانگ دف و نی می‌رقصد جامی از خون عزیزان تُنُک‌مایه به دست

💡 دوم حالت وجود در عالم ارواح میبایست تا پیش از آنک بعالم اجسام پیوندد ذوق شهود بی‌واسطه بازیابد در صفای روحانیت و مستفیض فیض بی‌حجاب گردد واستحقاق استماع خطاب «الست بربکم» گیرد و استعداد سعادت «بلی» یابد.

💡 قماش رنگ ز بس بی‌حجاب می‌بافند به روی ‌گل ز دریدن نقاب می‌بافند

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز