بیدار ماندن
مترادفها
بیداری، شبزندهداری
متضادها
خوابیدن
لغت نامه دهخدا
بیدار ماندن. [ دَ ] ( مص مرکب ) بخواب نرفتن. نخفتن: اکراء؛ بیدار ماندن در بندگی خداوند جل شأنه. ( منتهی الارب ). تغار؛ بیدار ماندن. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نخوابیدن خواب بچشم راه ندادن.
ویکی واژه
vegliare
جمله سازی با بیدار ماندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پتوز بالغین همچنین ممکن است عارضهای از سایر بیماریها مانند بیماریهای عصبی یا عضلانی و در موارد نادر تومورهای حدقه چشم باشد که عضله بالابرنده پلک یا عصب آن را درگیر میکنند. گاه پتوز با خستگی عضلات چشم ناشی از بیدار ماندن تشدید میشود.