بی بضاعت

فرهنگ معین

(بَ عَ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) تهیدست، کم سرمایه.

فرهنگ عمید

بی سرمایه، تهیدست، فقیر.

ویکی واژه

تهیدست، کم سرمایه.

جمله سازی با بی بضاعت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در گوشه بساط تو از بی بضاعتان با خوش حریف وصل دو کون است یک ندب

💡 ضیافتی که در آنجا توانگران باشند شکنجه ای است فقیران بی بضاعت را

💡 بگذار، ادیب بی بضاعت باشم با سعدی و شکسپیر، همسر گردم

💡 شرط طواف کعبه دل، بی بضاعتی است گر شرط طوف کعبه گل، استطاعت است

💡 ز بی بضاعتی خود چنان هراسانم که بهر توشه ره بازگردم از درگاه

💡 کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو از بی بضاعتی خجلم از لقای تو