بقوت

لغت نامه دهخدا

بقوت. [ ب ِ ق ُوْوَ ] ( ق مرکب ) بالقوه. ( فرهنگ فارسی معین ). مقابل بالفعل: و بدین جهت گویند هر چیزی را یا بقوتست یا بفعل و هرچه شاید بودن و هنوز نیست... ( دانشنامه علایی الهیات ص 62 از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به قوه شود. || بازور. بافشار. ( فرهنگ فارسی معین ).
بقوة.[ ب َ وَ ] ( ع مص ) انتظار کردن و حفظ و نگهبانی نمودن. ( آنندراج ). و رجوع به بقاوة شود. || ( اِ ) ابقه بقوتک مالک؛ نگهدار او را چنانکه نگاه می داری مال خود را. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به بقاوة شود.

فرهنگ فارسی

۱- بالقوه: ( و بدین جهت گویند هر چیزی را: یا بقوتست یا بفعل و هر چه شاید بودن و هنوز نیست... ) ۲- بازور با فشار.

جمله سازی با بقوت

💡 نیستیشان تا بقوت شام وانگه کاینات از ازل بر خوان هستی تا ابد مهمانشان

💡 نه در دیوار او بتوان بقوت رخنه افکندن که بر چرخ برین نتوان بحیلت ره روان کردن

💡 منت خدای را که علی غفله الزمان پیرانه سر بقوت اقبال نوجوان

💡 کی توانی شد حریف مرگ چون از در درآید گر بقوت رستم زالی تو یا اسفندیاری

💡 افراخته بقوت او شرع مصطفی و افروخته برونق او دین کردگار

💡 با خود بار او نتوان کشید و بخود جمال او نتوان دید از برای آنکه نامتناهی را متناهی بقوت خود ادراک نتواند کرد:

ایزابل یعنی چه؟
ایزابل یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز