حنگ

لغت نامه دهخدا

حنگ. [ ح َ ن َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ایرافشان بخش سوران شهرستان سراوان. واقع در 91 هزارگزی جنوب باختری سوران نزدیک مرز پاکستان. ناحیه ای است کوهستانی گرمسیری مالاریائی. دارای 150 تن سکنه میباشد. از قنات مشروب می شود. محصولاتش: برنج، خرما و لبنیات است. اهالی به کشاورزی و گله داری گذران می کنند. راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

ویکی واژه

مترادف شوخی در زبان فارسی؛ زمانی صرف میشوند که بخواهند توقف شلوغ‌کاری دو کودک را خاتمه دهند. حَنَگ اِلَمیز. شلوغ نکنید.

جمله سازی با حنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گل بشد از بوستان خار جفا بردمید داد کنون بوستان شحنگی خود به زاغ

💡 عشق است آن دزدی که او از شحنگان دل می برد در خدمت آن دزد بین تو شحنگان بی‌کران

💡 آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو منصب پاسبانیم داده به گرد کوی تو

💡 غم شحنهٔ عشق است و بلا انگیزد جان خواهد شحنگی و رنگ آمیزد

💡 چشمش بلای مستان ما را از او مترسان من مستم و نترسم از چوب شحنگانش

💡 گریه شب رو کند شحنگی دل چرا؟ مردمک دیده را لعل قبا کرده‌ای

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز