خیت
لغت نامه دهخدا
خیت. ( اِخ ) دهی است به بلخ. ( آنندراج ) ( یادداشت بخط مؤلف ).
خیت. [ خ َ ] ( ع مص ) کم و اندک کردن مال را ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
|| آواز کردن. مصدر دیگری است برای خیوت. ( منتهی الارب ).
خیت. ( اِ ) خط. ( یادداشت بخط مؤلف ). خط روی زمین یا روی پارچه یا روی کاغذ و غیره. خیط.
خیت. ( ص ) شرمنده. بور. کنفت.
فرهنگ فارسی
خط خط روی زمین یا روی پارچه یا روی کاغذ و غیره.
جمله سازی با خیت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه آفتی تو که از شوخیت زبان شرار بهکام سنگ برد شکوههای خوی تو را
💡 عصر شیخوخیت افضل باشد از عهد شباب تا، به خم چندی نماند صاف کی گردد شراب
💡 در در ایروان به دنیا آمد و از دانشگاه پزشکی دولتی ایروان فارغالتحصیل شد. وی همچنین برنده مدال مخیتار هراتسی شدهاست.
💡 ادوارد مخیتاری گاسپاریان (ارمنی: Էդուարդ Մխիթարի Գասպարյան؛ زادهٔ ۵ اوت ۱۹۵۰) بازیگر اهل ارمنستان است.
💡 در باب ششم از واحد هفتم کتاب بیان ازدواج میان کسانی که با هم سنخیت ندارند حرام اعلام شدهاست
💡 شیرینیت عجایب و تلخیت خود مپرس چون عقل کز وی است شر و خیر و کفر و دین