خرخری

لغت نامه دهخدا

خرخری. [ خ َ خ َ ] ( حامص مرکب ) حالت و رفتار خر گرفتن. حالت نفهمیدگی ولی غیرواقعی. حالت کودنی غیرحقیقی:
از پی رد و قبول عامه خود را خر مساز
زآنکه نبود کار عامه جز خری یا خرخری.سنائی.- خود را بخرخری زدن؛ کنایه از تجاهل کردن. خود را بنفهمیدگی زدن.
خرخری. [ خ ِ خ ِ ری ی ] ( ع ص نسبی ) ضعیف، منه: ساق خرخری؛ ای ساق ضعیف و ناتوان. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

ضعیف منه: ساق خرخری: ای ساق ضعیف و ناتوان.

جمله سازی با خرخری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از پی ردِ و قبول عامه خود را خرمکن زآنکه کارعامه نبودجز خری و خرخری

💡 محشر خرگشت طهران‌، محشر خر زنده‌باد خرخری ز امروز تا فردای محشر زنده‌ باد

💡 خرخری همچوکوس اسکندر یا نفیر جهاز در بندر

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز