لغت نامه دهخدا
خداشناس. [ خ ُ ش ِ ] ( نف مرکب ) پارسا. خدادان. ( آنندراج ). موحد. ( ناظم الاطباء ). ربانی. باایمان: مردی خداشناس و عابد بود. ( مجمل التواریخ و القصص ).
نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو
که مستحق کرامت گناهکارانند.حافظ.
خداشناس. [ خ ُ ش ِ ] ( نف مرکب ) پارسا. خدادان. ( آنندراج ). موحد. ( ناظم الاطباء ). ربانی. باایمان: مردی خداشناس و عابد بود. ( مجمل التواریخ و القصص ).
نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو
که مستحق کرامت گناهکارانند.حافظ.
کسی که خدا را می شناسد و به آن ایمان دارد، موحد، یکتاپرست، پارسا.
( صفت ) آنکه خدا را بشناسد موحد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنا دیاموند در رشتههای «مطالعات فیلم» و «خداشناسی» تحصیل کردهاست. او و پدرش در ایران دستگیر شدند و به اتهام «همکاری با سرویسهای اطلاعاتی خارجی» در مرحله اول به اعدام محکوم شدند.
💡 اخلاق مسیحی شاخهای از الهیات مسیحی است که فضیلت و گناه را از دیدگاه مسیحی تعریف میکند. مطالعه کلامی خداشناسی اخلاق مسیحی را «الهیات اخلاقی» مینامند.
💡 انسان و جهان: موضوع این کتاب خداشناسی با توجه به شگفتیهای جهان آفرینش است.
💡 دل اگر خداشناسی، همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
💡 اعیان ثابته از ارکان عرفان ابن عربی است و خداشناسی، جهانشناسی و انسانشناسی او بر این نظر استوار است.
💡 امیر که قتل ابن تومرت را صلاح حکومت خود نمیدید، فرمان داد او را زندانی کنند؛ اما یکی از بزرگان مرابطی، به نام یینتان بن عمر، امیر را از به بند کشیدن «خداشناسترین مرد روی زمین»، منع کرد.