لغت نامه دهخدا
دیوانگان. [ دی ] ( اِخ ) نام کوهی و ناحیتی به هرسین. ( یادداشت مؤلف ).
دیوانگان. [ دی ] ( اِخ ) نام کوهی و ناحیتی به هرسین. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرکجا هست انس با دیوانگان دارد صغیر راستی هر جنس جنس خویش پیدا میکند
💡 صحبت دیوانگان، دیوانگی می آورد گر به ما خواهی نشستن، فکر زنجیری بکن
💡 گر میان عاقلان سنگی نداریم از خرد در ره دیوانگان با سنگساری هم خوشیم
💡 چون فلاخون بسته ام سنگ ملامت بر شکم کرده مشرف بر سر دیوانگان دوران مرا
💡 از فیلمهایی که وی در آنها نقش داشته است، میتوان به دیوانگان رقص اشاره نمود.
💡 سودا بد آنچه در سر شوریده شد مکین در هر کجا ز حلقه دیوانگان بر این