جنیب.[ ج َ ] ( ع اِ ) اسب کتل. ج، جنائب، جَنَب. || ( ص ) فرمان بردار. ( منتهی الارب ). هر مطیع و فرمانبردار. || غریب. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( دهار ). || دور و بعید. || نوعی از خرمای جید. || دردمندپهلو، گویند: رجل جنیب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
اسب کتل یا فرمان بردار یا غریب
[ویکی فقه] جنیب اسب یدک می باشد.از آن در باب طهارت استفاده شده است.
جنیب به چارپایی همچون اسب اطلاق میشود که سواره نظام در میدان جنگ آن را یدک میکشد تا در مواقع لزوم از آن استفاده کند.
احکام جنیب
در اینکه جنیب جزو سلب (وسائل شخصی مقتول در جنگ که از آنِ قاتل است) به شمار میرود یا نه، اختلاف است. برخی گفتهاند: در صورتی که افسار آن در دست رزمنده باشد جزو سلب محسوب میگردد «۲»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به هر جانب که طوف اندیش بودی جنیبت کش هزاران بیش بودی
💡 روز هیجا که زهر سوی کنند سرکشان، میل جنیبت رانی
💡 ز حد بیستون تا طاق گَرا جنیبتها روان با طوق و هرا
💡 روح القدس خریطهکش او در آن طریق روح الامین جنیبه بر او در آن فضا
💡 چو نتوانست ازو دل را جدا کرد جنیبت راند و دل بر جا رها کرد
💡 رفتندی چون شدی ره اندیش گوران چو جنیبتش پس و پیش