خواهری

مترادف‌ها

خواهرانه، صمیمی

لغت نامه دهخدا

خواهری. [ خوا / خا هََ ] ( حامص ) حالت خواهر بودن. عمل و رفتار خواهر داشتن || ( ص نسبی ) منسوب به خواهر.

فرهنگ فارسی

حالت خواهر بودن عمل و رفتار خواهر داشتن یا منسوب به خواهر.

جمله سازی با خواهری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نه مادری که کشد در عزای او معجر نه خواهری که تواند زند به سینه و سر

💡 او همسری به نام پالی دارد. دو پسر به نام ادگار و آلبرت پو دارد او خواهری به نام الینورا پو دارد که سردبیر روزنامه پانکتیلیو می‌باشد.

💡 کودکی آلیس بیشتر به همراه دو خواهری گذشت که همسن و سال او بودند؛ لورینا که سه سال از او بزرگتر و ادیث که دو سال از او کوچکتر بود. تعطیلات خانواده لیدل عمدتاً در خانه‌شان پنمورفا در ساحل غربی نورث ولز می‌گذشت. این ملک بعدها به هتل گوگارث اَبی تبدیل شد.

💡 او بیشتر به خاطر ایفای نقش روری گیلمور در مجموعه تلویزیونی دختران گیلمور و دختران گیلمور: یک سال در زندگی و لنا کالیگاریس در خواهری از سفر آرزوها و خواهری از سفر آرزوها ۲ شناخته می‌شود. وی همچنین در مجموعه تلویزیونی سرگذشت ندیمه به‌ایفای‌نقش پرداخته‌است.

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است می‌توان به فارگو، خواهری پسران و نشنال لمپون نه چندان قانونی اشاره کرد.

💡 - اجتماعات برادری: به عنوان نماد اُخوّت و برادری، و پیمان در انجمن‌های برادری-خواهری و بعضی اجتماع‌های مخفی که در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم در تعدادی از دانشگاه‌های امریکا به وجود آمدند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران